شمارهٔ ۳۵۲ - در شکایت انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بزرگوارا دانی کز آفت نقرس
ز هرچه ترشی من بنده میبپرهیزم
شراب خواستم و سرکهای کهن دادی
که گر خورم به قیامت مصوص برخیزم
شراب دار ندانم کجاست تا قدحی
به گوش و بینی آن قلتبان فروریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره درد و رنج ناشی از آرتروز نقرس میپردازد. او از ترشیها و خوراکیهای مضر پرهیز میکند و شراب میخواهد، اما به او سرکهای کهنه میدهند. او نگران است که اگر آن را بخورد، در قیامت به عذاب دچار خواهد شد. او همچنین از فقدان شراب مورد نظرش شکایت میکند و آرزو دارد که از شراب واقعی بهرهمند شود.