نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۸ - در ذم فتوحی شاعر انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بر در بامداد پندار

فارغ چو همه خران نشسته

نامت به میان مردمان در

چون آتشی از چنار جسته

ما را فلک گزاف پیشه

بر آخر شرکت تو بسته

نارسته ز جهل و برده هر روز

نوباوهٔ احمقی برسته

با شومی جهل هرکه در ساخت

فالش نکند فلک خجسته

طفلند ممیزان و زینند

احرار چو دایه سینه خسته

باری چو درخت سست بیخی

کم ده به تبر ز شاخ دسته

در مجلس روزگارت این بس

کز درزه رسیده‌ای به دسته

طوفان منازعت مینگیز

ای ساکن کشتی شکسته

اف از خور و خواب اگر نبودیم

در سلک تناسب از تو رسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به مسائل انسانی و اجتماعی می‌پردازد. شاعر با اشاره به بی‌خبری و جهل در جامعه، به حسرت و ناامیدی خود از وضعیت موجود می‌پردازد. او می‌گوید که در دنیای امروز، نادانی و جهل به‌طور عمده بر زندگی مردم حاکم است و برخی انسان‌ها مانند خران بی‌خبر از واقعیت‌ها نشسته‌اند. شاعر از دوستان و آزادگان می‌خواهد که مانند دایه‌ای خسته، از حقیقت دور نشوند و به اصلاح اوضاع بپردازند. همچنین به طوفان و مشکلاتی که از جهل ناشی می‌شود، اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که اگر خواب و غفلت وجود نداشت، شاید جامعه‌ای بهتر و منسجم‌تر تشکیل می‌شد.