شمارهٔ ۴۱ - در مدح مجدالدین ابوطالب نعمه انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه بر سلطان گردون نور رایش غالبست
پادشاه آل یاسین مجد دین بوطالبست
آسمان همت خداوندی که همچون آسمان
همتش بر طول و عرض آفرینش غالبست
آنکه او تا در سرای آفرینش آمدست
تنگ عیشی از سرای آفرینش غایبست
بحر در موج شبانروزی دلش را زیر دست
ابر در باران نوروزی کفش را نایبست
آز محتاجان چو کلکش در مسیر آمد بسوخت
آز گویی دیو و کلک او شهاب ثاقبست
دی همی گفتم که از دیوان رای صائبش
آفتاب و ماه را هر روزی نوری راتبست
آسمان گفتا چه میگویی که گوید در جهان
پرتو نور نبوت را که رایی صایبست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و قدرت یک پادشاه نامی است که به عنوان یکی از بزرگترین شخصیتها در تاریخ معرفی شده است. شاعر از نور رایش و جایگاه بلندش در میان آسمانها و زمین سخن میگوید و هوش و همت او را فراتر از آفرینش و موجودات میداند. همچنین، اشاره شده که خوشی و آرامش در زندگی از وجود این پادشاه حاصل میشود و آسایش مردم به دست اوست. در نهایت، شاعر با استفاده از استعارهها به نور نبوت و قدرت والای او اشاره میکند که در واقع، درخشش او برای همه مشهود است.