نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ - بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو آن فرزانهٔ آزاد مردی

که آزادی ز مادر با تو زادست

دلت گر یک زمان در بند ما شد

به ما بر دست فرمانت گشادست

اگر بی‌تو نشستی بود ما را

غرامت را به جانی ایستادست

تو گر گویی که روز آمد به آخر

حدیثی از سر انصاف و دادست

ولیکن چون تویی روز زمانه

ترا هر گه که بینم بامدادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف ویژگی‌های شخصیتی یک فرد آزاد و فرزانه پرداخته است. او این فرد را نماد آزادی می‌داند و بیان می‌کند که حتی اگر دل او یک زمانی به بند دیگران بیفتد، در نهایت آزادی سرنوشت او را تعیین می‌کند. شاعر expresses احساسات و دلتنگی‌هایش را از نبود این فرد، و همچنین اعتقاد دارد که او همیشه در خاطرش حضور دارد و به نوعی در هر صبح به یاد اوست. شعر به ارتباط عمیق و قطع‌ناپذیر با انسان آزاد و فرزانه اشاره دارد.