شمارهٔ ۴۷۲ - در هجو سیفالدین نامی گفته انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری
که الحق به انصاف درخورد آنی
بدین تیزی و روشنایی و گوهر
ترا در کجا میخورد زندگانی
نه در دست تقدیر ملکی بگیری
نه در حرب ایام خونی برانی
ترا ذوالفقار علی خود گرفتم
گران قلتبانی گران قلتبانی
حقوقی که در گردنت هست واجب
به گوش دلت چون فرو مینخوانی
بدین مایه داد و ستد بعد ماهی
چه تاخیر سردست چون میتوانی
چرا قدر مردم ندانی ولیکن
تو مردم نهای قدر مردم چه دانی
خرابی عالم ز تو هست پیدا
مباد آنکه اندر جهان تو بمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سیف زنگ هشدارهای زندگی و تقدیر اشاره میکند. او تأکید میکند که نباید به تقدیر و سرنوشت بیتوجهی کرد، زیرا زندگی تیز و روشن است و نمیتواند بیهدف ادامه یابد. شاعر به او یادآوری میکند که حقوق و مسئولیتهایی بر گردن دارد که باید به آنها توجه کند و در کارها و روابطش انصاف را رعایت کند. همچنین به خرابیهایی که ناشی از ناآگاهی او نسبت به ارزش انسانهاست اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر به همین شیوه ادامه دهد، آثار منفی آن بر او و جهان پیرامونش نمایان خواهد شد.