شمارهٔ ۵۴ - در حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن شد که جهان لاف همی زد که من آنم
کز بوالحسنم راتبه هر روز سه مردست
زان روز که قصد فلک از غصهٔ رتبت
در گوشهٔ حبسش گرو حادثه کردست
بالله به نان و نمک او که جهان نیز
جز خون جگر یک شکم سیر نخوردست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف فردی میپردازد که به خاطر مقام و رتبهاش در جامعه، مورد تحسین و توجه قرار گرفته است. او خود را از بوالحسن میداند و اعتقاد دارد که تنها با نان و نمک این مقام را به دست آورده و به دیگران نیز یادآوری میکند که زندگی حقیقتاً تنها با خون جگر و تلاش برای سیر کردن شکم ممکن است. به طور کلی، این ابیات به مسأله مقام و تلاش در زندگی انسانی پرداخته و انتقادی به ارزشهای ظاهری جامعه میکند.