نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ - در مدح منصور عامر انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر جمال و شرف که دارد ملک

از جمال و جلال اشرافست

خواجه منصور عامر آنکه کفش

از عطا یادگار اسلافست

دخل مدحش ز شرق تا غربست

خرج جودش ز قاف تا قافست

رسمش اندر زمانه تصنیف است

واندرو از بزرگی انصافست

ای هنرمند مهتری که خرد

با هنرهای تو ز اجلافست

شکر شکر تو در افواهست

سمر رسم تو در اطرافست

تیر در حضرت تو مستوفی

زهره در مجلس تو دفافست

گرچه از غایت فصاحت و ذهن

همه دیوان شعرم اوصافست

وصف احسان تو چو من نکند

هرکه اندر زمانه وصافست

نیستی مسرف و ز غایت جود

خلق را در تو ظن اسرافست

بده ای خواجه کز پی بذلت

خاک بزاز و کوه صرافست

تا اثیر از هوا لطیف‌ترست

تا هوا چون اثیر شفافست

باد صافی‌تر از هوای اثیر

دلت از غم که از حسد صافست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جمال و عظمت یک ملک است که ناشی از ویژگی‌های شایسته‌اش می‌باشد. شاعر به وصف خواجه منصور عامر می‌پردازد و او را شخصی با سخاوت و بخشش بسیار معرفی می‌کند. مدح او در همه‌جا شنیده می‌شود و generosity او نامی بلند در تاریخ دارد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که هنرهای او با خرد و دانش آمیخته است و او جایگاهی والا در جامعه دارد. با وجود قابلیت‌هایش، به خودپسندی متهم نمی‌شود و خواسته می‌شود که بخشندگی‌اش ادامه یابد. در نهایت، شاعر از روح پاک او صحبت می‌کند و اینکه دلش از حسد دور است.