نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

به خدایی که بذل جان او را

پایهٔ اولین احسانست

کمترین پایه لطف و صنعش را

باد نوروز و ابر نیسانست

که مرا در فراق خدمت تو

زندگانی و مرگ یکسانست

از هر آسانیی که بی‌تو بود

خاطر و طبع من هراسانست

می‌کشم در فراق سختیها

هجر یاران به گفتن آسانست

دل و جان تا مقیم خوارزمند

وای بر تن که در خراسانست

خوشدلی در جهان طمع کردن

هم ز سودای طبع انسانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و فراق اشاره دارد و شاعر ابتدایش را به خداوند نسبت می‌دهد که اولین پایه احسان و لطف او را به عنوان آغازین نعمت‌ها ذکر می‌کند. او از غم فراق می‌گوید که زندگی و مرگش یکسان شده است و نمی‌تواند دوری محبوبش را تحمل کند. همچنین از ترس و اضطراب خود در غیاب او می‌گوید و بیان می‌کند که در سختی‌های فراق یاران، دلش آرام نیست. شاعر به زیبایی و دلخوشی زندگی انسان‌ها نیز اشاره می‌کند و می‌گوید خوشدلی در دنیا نتیجه‌ای از طبع انسانی است.