شمارهٔ ۷ عارف قزوینی
عارف قزوینی / نامه ها و اشعار متفرقه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببند ای دل غافل به خود ره گله را
زیان بس است ز مردم ببر معامله را
فراخنای جهان بر وجود من تنگ است
تو نیز تنگتر از این مخواه حوصله را
دل تو ز آهن و من ره بدان از آن جویم
که راه آه نکردست وصل فاصله را
شدند دهدله و اجنبیپرست منم
که میپرستم ایرانپرست یکدله را
تو ای دویده به وادیِ رنج بهر وطن
به چشم من بنه آن پای پر ز آبله را
به هیچ مملکت و مُلک این نبوده و نیست
به دست گرگ شبانی رها کند گله را
مراست رأی کز این بعد انتخاب کنند
وکیل خولی و شمر و سنان و حرمله را
اگرچه دختر فکر تو حامله است عارف
بگو مترس و ببین مردهای حامله را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناامیدی و سختیهای زندگی اشاره میکند و از دل غافل و بیتفاوتی انسانها به یکدیگر و مشکلاتی که از رفتارهای نادرست آنها ناشی میشود، میگوید. او معتقد است که دنیا برایش تنگ شده و انسانها باعث رنج و درد او شدهاند. شاعر به ستایش از وطن و مردم واقعی میپردازد و به نقد افرادی که در پی منافع شخصی و خیانت به وطن هستند، میپردازد. در نهایت، او به تناقضات زندگی و انسانها اشاره میکند و از واقعیتهای تلخی که جامعه را فراگرفته، گلایه میکند.