نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - مس قلب در خور اکسیر عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به تدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتاد

وای بر حالت دزدی که به شب‌گیر افتاد

دانهٔ خال لب و دام سر زلف تو دید

شد پشیمان که در این دام چرا دیر افتاد

گاه و بیگاه ز بس آه کشیدم ز غمت

سینه آتشکده شد، آه ز تأثیر افتاد

به نگاهی دل ویرانه چنان کرده خراب

که دگر کار دل از صورت تعمیر افتاد

عارفا بندگی پیر مغانت خوش باد

مس قلب تو چه شد در خور اکسیر افتاد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و دلبستگی به معشوق اشاره دارد. او از احساساتی چون عشق و پشیمانی سخن می‌گوید و از زنجیر زلف معشوق به عنوان نمادی از وابستگی یاد می‌کند. شاعر به درد و رنج ناشی از عشق اشاره کرده و بیان می‌کند که دلش به خاطر غم عشق به آتش کشیده شده است. همچنین، او به ویرانی دلش اشاره می‌کند که دیگر نتوانسته به ترمیم بازگردد. در پایان، شاعر بر بندگی و تواضع نسبت به معشوق تأکید کرده و به قدرت عشق اشاره می‌کند که می‌تواند دل را تحت تأثیر قرار دهد.