شمارهٔ ۱۱ - گیسوی نگار عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می از اندازه فزونش بده ای ساقی بزم
تا خراب افتد و ما دست به کاری بزنیم
شب اگر دست به گیسوی نگاری بزنیم
ره صد قافله دل در شب تاری بزنیم
سختها سست شود در گه همدستی ما
همه همدست اگر دست به کاری بزنیم
شیر گیریم و تهمتن تن و مرد افکن و مست
همتی تا که در این شرزه شکاری بزنیم
ز اول عمر چو اندر زد و خوردیم و دفاع
یک صبوحی ز پی دفع خماری بزنیم
محتسب تا نرسیده است ز دنبال بیا
ساغری با تو به یک گوشه کناری بزنیم
حاصل کشتهٔ درویش اگر داد به باد
هر که بر خرمنش از ناله شراری بزنیم
عارفا رشتهٔ تحت الحنک واعظ شهر
ظلم کردیم گر آن را به حماری بزنیم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا می بیشتری به او بدهد تا به این وسیله بتوانند خود را از غم و گرفتاریها رها کنند. او تأکید میکند که اگر در کنار هم دست به کار بزنند، میتوانند بر سختیها غلبه کنند و از زندگی لذت ببرند. شاعر به قدرت و شجاعت اشاره میکند و از همدستی برای شکستن موانع و مقابله با مشکلات سخن میگوید. در نهایت، او خواهان دوری از قضاوتهای محتسب است و دوست دارد تا در خلوت و آرامش با یارانش به خوشگذرانی بپردازد، همچنین به نظرات عارفان و واعظان نیز میتازند و اظهار میکند که ممکن است اشتباهاتی داشته باشند.