نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ - مرا هجرت کشد عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا هجرت کشد آخر نهانی

خوش است آن مرگ از این زندگانی

تنم رنجور و جان بیمار، وقت است

اگر رحم آوری بر ناتوانی

به مرغان چمن گویند بر من

قفس تنگ است از بی‌هم‌زبانی

تو در چاک گریبان صبح داری

درازای شب هجران چه دانی

شکیبایی ز عشق از عقل دور است

کجا از گرگ می‌آید شبانی

برو پند جوانان گوی ناصح

که پیرم کرد عشق در جوانی

سگ کویت مرا پر کرد دنبال

چه می‌خواهد ز یک مشت استخوانی

به جز عارف جفا با کس نکردی

تو هم پیداست کز عاجزکُشانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس درد و رنج خود در زندگی صحبت می‌کند و به هجرت به عنوان راهی برای رهایی از این وضعیت اشاره دارد. او از ناتوانی‌اش می‌گوید و به زیبایی مرگ به عنوان یک پایان خوش اشاره می‌کند. همچنین حس تنهایی و فقدان ارتباط را بیان می‌کند و به عشق و دردهای آن می‌پردازد. شاعر ناتوانی خود را در تحمل عشق و انتظار توصیف می‌کند و از پیرامونیان می‌خواهد که به جوانان نصیحت کنند که عشق می‌تواند زندگی را سخت کند. در نهایت، او از بی‌عدالتی و جفای عارفان نسبت به ناتوانان گلایه کرده و احساس تنهایی و بی‌کسی خود را به تصویر می‌کشد.