نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - مراد دل عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم

آسمان، ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم

مادر دهر اگر مثل تو دختر زاید

بی‌پدر باشم اگر مادر و دختر نکنم

این تویی در بر من یا که بود خواب و خیال

که من از بخت خود این واقعه باور نکنم

سر از آن شب که ز بالین تو برداشته‌ام

خویش را در دو جهان با فلک همسر نکنم

نیست یک شب که من از حسرت چشمت تا صبح

متصل خون دل از دیده به ساغر نکنم

شعلهٔ آه من آتش به جهان خواهد زد

ز آب چشم خود اگر روی زمین تر نکنم

خون من ریز میندیش تو از حشر که من

شکوه از دست تو غیر از تو به داور نکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوهای دل خود صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که اگر به آرزوی دلش نرسد، حتی اگر آسمان هم تغییر کند، اهمیتی نمی‌دهد. شاعر به عشق خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر مادرش هم کسی مانند او به دنیا آورد، باز هم به او احترام می‌گذارد. او در مورد خواب و خیال خود از معشوق تردید دارد و می‌گوید شب‌ها به خاطر حسرت چشمان معشوقش، تا صبح نمی‌تواند بخوابد. همچنین، شاعر از درد و رنجی که از دوری معشوق کشیده سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که فقط به خاطر معشوق خود از دیگران شکایت نخواهد کرد. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و حسرت‌های عاشقانه است.