نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ - پیام آزادی عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پیام دوشم از پیرِ می‌ْفروش آمد

بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد

هزار پرده ز ایران درید استبداد

هزار شُکر که مشروطه پرده‌پوش آمد

ز خاکِ پاکِ شهیدانِ راهِ آزادی

ببین که خونِ سیاوش چه سان به جوش آمد

هَخامَنِش چو خدا خواست منقرض گردد

سِکَندَر از پیِ تخریبِ داریوش آمد

برای فتحِ جوانانِ جنگجو جامی

زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد

وطن‌فروشی ارث است این عجب نبود

چرا کز اول آدم وطن‌فروش آمد

کسی که رو به سفارت پیِ امیدی رفت

دهید مژده که لال و کر و خموش آمد

صدای نالهٔ عارف به گوش هر که رسید

چو دف به سر زد و چون چنگ در خروش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تعبیرات تاریخی و اجتماعی اشاره می‌کند و از باده‌نوشی به عنوان نمادی از آگاهی و هوشیاری ملت سخن می‌گوید. او به تأثیر استبداد بر جامعه و ضرورت مبارزه برای آزادی اشاره می‌کند و از خون شهیدان راه آزادی یاد می‌کند. همچنین به سرنوشت شاهنشاهان گذشته، مبارزان جوان و وطن‌فروشی پرداخته و به نوعی به ناامیدی در برابر سفارت‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، صدای ناله عارفان را هم به عنوان صدای فریاد و اعتراض به وضعیت موجود ذکر می‌کند. شعر به طور کلی حاوی پیام امید و دعوت به بیداری ملت است.