نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغ عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نالهٔ مرغِ اسیر این همه بهرِ وطن است

مَسلَکِ مرغِ گرفتارِ قفس همچو من است

همّت از بادِ سحر می‌طلبم گر ببرد

خبر از من به رفیقی که به طَرفِ چمن است

فکری ای هم‌وطنان در رَهِ آزادیِ خویش

بنمایید که هرکس نکند، مثلِ من است

خانه‌ای کو شود از دستِ اَجانِب آباد

ز اشک ویران کُنَش آن خانه که بِیت‌ُالحَزَن است

جامه‌ای کو نشود غَرقه به خون بهرِ وطن

بِدَر آن جامه که ننگِ تن و کم از کفن است

جامهٔ زن به تن اولی‌تر اگر آید غیر

ز آنکه بیچاره در این مملکت امروز زن است

آن کسی را که در این مُلک سلیمان کردیم

ملت امروز یقین کرد که او اَهرِمَن است

همه اشراف به‌وصلت‌ خوش همچون خسرو

رنج‌بر در غمِ هجران تو چون کوهکن است

عارف از حزبِ دموکرات خلاصی چون مور

مَطَلَب ز آنکه خلاصیِ تو اندر لگن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج مرغی اسیر در قفس سخن می‌گوید که نماد ظلم و بی‌حالی مردم در وطن است. او از دوستانش می‌خواهد که در تلاش برای آزادی باشند و یادآوری می‌کند که هر کس که در این راه تلاش نکند، شبیه اوست. شاعر به ویرانی خانه‌ها و بی‌رحمی اجانب اشاره می‌کند و در مورد سختی‌هایی که زنان و مردم در جامعه امروز دارند، ابراز نگرانی می‌کند. او به وعده‌های توخالی حکام و نخبگان اشاره می‌کند و از بی‌عدالتی موجود در نظام سیاسی انتقاد می‌کند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که شرایط کنونی جامعه نیازمند توجه و تلاش بیشتری از سوی مردم برای دستیابی به آزادی و برابری است.