شمارهٔ ۳۳ - حال دل عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حال دل با تو مرا اشک بصر میگوید
راز پنهان من از خانه به در میگوید
سر زد از کوه مرا ناله ولی در گوشش
گویی آهسته سخن لال به کر میگوید
در خم باده فتم تا نکشم ننگ خمار
زانکه النار و لا العار پدر میگوید
حرف قحط است مگر باز به منبر واعظ
از قضا و قدر و عالم ذر میگوید
بوالبشر یک غلطی کرد که شیطان تا حشر
ذیحق است ار بد از افراد بشر میگوید
دست دادند به هم ریشهٔ ما را کندند
حال امروز به از تیشه تبر میگوید
این سخن گر بنویسند به زر جا دارد
الحق عارف سخن سکه به زر میگوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. او از دلتنگی و رازهای پنهان خود سخن میگوید و اشاره میکند که نالههایش به گوش کسی نمیرسد. شاعر در حال سرمستی و خماری به سر میبرد و بر تنهایی و ننگ خود میافزاید. او انتقادی به وعاظ میکند که حرفهای بیمحتوا را از سر قضا و قدر میزنند و همچنین به اشتباهات بشر از زمان آدم و ابلیس اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت سخن عارفان تاکید میکند و میگوید که این سخنها ارزشمند و مانند طلاست.