نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - گدای عشق عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است

به حسن نیت عشقم خدا گواه من است

خیال روی تو در هر کجا که خیمه زند

ز بی‌قراری‌ام آنجا قرارگاه من است

به محفلی که تویی صدهزار تیر نگاه

روانه گشته ولی کارگر نگاه من است

هزار برق نظر خیره سوی روی تو لیک

شعاع روی تو از پرتو نگاه من است

برای خود کلهی دوخت زین نمد هرکس

چه غم ز بی‌کلهی کآسمان کلاه من است

خرابه‌ای شده ایران و مسکنِ دزدان

کنم چه چاره که اینجا پناهگاه من است

اگرچه عشق وطن می‌کشد مرا اما

خوشم به مرگ که این دوست خیرخواه من است

ز تربت من اگر سر زند گیاه و از آن

به رنگ خون گلی ار بشکفد گیاه من است

در این دو روزهٔ ایام غم مخور که گرت

غمی بُوَد غمت آسوده در پناه من است

ز راه کج چو به منزل نمی‌رسی برگرد

به راه راست که این راه شاهراه من است

در اشتباه گذشت عمر من یقین دارم،

که آنچه به ز یقین است اشتباه من است

اگرچه بیشتر از هر کسی گنهکارم

ولیک عفو تو بالاتر از گناه من است

حقوق خویش ز مردان اگر زنان گیرند

در این میان من و صد دشت زن سپاه من است

گریخت هر که ز ظلمی به مأمنی عارف

شرابخانه در ایران پناهگاه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان یک عاشق بیان شده است که عشقش را به عنوان یک پادشاه می‌سازد. او به حسن نیت عشقش اشاره می‌کند و می‌گوید که خیال معشوقش همیشه در ذهن اوست. شاعر به بی‌قراری و اشتیاقش برای دیدن معشوقش اشاره دارد و می‌گوید که در هر محفلی که معشوق باشد، او در آنجا آرامش نمی‌یابد. او هم‌چنین به عظمت نگاه معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که نگاه او تنها به خودش تعلق دارد. شاعر از وضعیت خراب ایران و دزدی که در آنجا جاری است، ابراز نارضایتی می‌کند و عشق به وطن را که همواره او را می‌کشد، یادآوری می‌کند. او در عین حال از مرگ به عنوان یک دوست خیرخواه یاد می‌کند. با اینکه او خود را خطاکار می‌داند، اما بر این باور است که عفو معشوقش بالاتر از گناهان اوست. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر کسی از ظلم بگریزد، شرابخانه در ایران پناه او خواهد بود و او به راه راست اشاره می‌کند که شاهراه زندگی اوست. این شعر به مضامین عشق، وطن‌پرستی، معصیت و امید اشاره دارد.