شمارهٔ ۳۸ - خیانت وطن عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد
دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد
خدا خراب کند آن کسی که مملکتی
برای منفعت خویش خوان یغما کرد
ز بخت یاریِ بیجا طلب مکن کاین شوم
چو جغد میل به ویرانه داشت غوغا کرد
رفیق او همدانی است خوب میدانست
که گفت «کرد غلط هرچه کرد عمدا کرد»
چو در قلمرو خود دید صفحهٔ ایران
سیاه و درهم چون صفحهٔ چلیپا کرد
جهاد کشتن نفس است نی چپاول مال
در این مجاهده عارف مرا چه رسوا کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فتنه و ولع انسانی برای قدرت و تسلط بر دیگران است. شاعر از تاثیرات منفی عشق و زیبایی چشم معشوق صحبت میکند که او را به دیوانگی و دوری از شهر میکشاند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که افرادی که به دنبال منافع شخصی خود هستند، کشور و مردم را به نابودی میکشند. در این میان، شاعر به جهاد حقیقی اشاره میکند که باید در مقابل نفس خود انجام شود، نه در چپاول اموال دیگران. در نهایت، شاعر از رسوایی خود در این مجاهده یاد میکند.