شمارهٔ ۳۷ - پارتی زلف! عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پارتی زلف تو از بس که ز دلها دارد
روز و شب بیسببی عربده با ما دارد
کاش کابینه زلفت شود از شانه پریش
کو پریشانی ما جمله مهیا دارد
به که این درد توان گفت که والاحضرت
در نیابت روش حضرت والا دارد
بخت یار است ولی بخت بد آنجاست که یار
هرکجا پای نهد دست به یغما دارد
فکر روز بد خود کن مکن آزار کسی
شب تاریک پی روز تو فردا دارد
دارم امید شود دار مجازات به پا
خائن آن روز به دار است تماشا دارد
گر به حق گویی حرف تو کسی پی ببرد
عارف هر شعر تو صد گونه معما دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره میکند و از تأثیر آن بر دلها صحبت میکند. او آرزو دارد که زلف معشوق مانند کفن پریشانیهای او باشد. همچنین به این نکته اشاره میکند که بخت در زندگی انسان مهم است، ولی گاهی اوقات وقتی یار در دسترس نیست، بخت بدتر میشود. شاعر تأکید میکند که نباید دیگران را آزار داد، زیرا فردای تاریک میتواند عواقب بدی داشته باشد. در نهایت، اشاره میکند که اگر کسی به حقیقت شعرش پی ببرد، معانی فراوان و پنهانی در آن وجود دارد.