شمارهٔ ۴۲ - زهدفروشان عارف قزوینی
عارف قزوینی / غزلها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اندر قمار عشق تو بالای جان زدند
هرچند باختند قماری کلان زدند
با ترک چشم مست تو همدست چون شدند
مستان جور گشته در دین کشان زدند
لولیوَشان ز بادهٔ گلرنگ پای گل
افروختند چهره شررها به جان زدند
چشمش به دستیاری مژگان و ابروان
هرجا دلی گذشت به تیر کمان زدند
غافل مشو ز طُرّه و خال و خطش که دوش
دامن بر آتش این (پروپاگان)چیان زدند
آتش به جان چند تن افتد که بیگناه
بیموجبی به ملتی آتش به جان زدند
از پرده کار زهدفروشان برون فتاد
روزی که پا به دایرهٔ امتحان زدند
ایران چنان تهی شده از هر کسی که دست
ایرانیان به دامن ما ناکسان زدند
سردارهای مانده از کاوه یادگار
صف زیر بیرق و علم «شونمان» زدند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشقی پرشور و خطرناک است که شاعر به قمار آن اشاره میکند و در آن عشق و احساسات به بازی گرفته میشود. او بیان میکند که عشق به قدری قوی است که انسانها برای آن جان خود را نیز به خطر میاندازند. در این مسیر، زیباییها و جذابیتهای چشمنواز هم به عنوان عوامل فریبنده حضور دارند. شاعر به تلخی از عواقب این عشق و قمار میگوید و از آتش ناشی از آن که به جانهای بیگناه آسیب میزند، سخن میگوید. او همچنین به ناامیدی از شرایط اجتماعی و ملی اشاره میکند و انتقاد میکند که ایرانیان به دست خود و به دامن افرادی ناکارآمد، دچار مشکلاتی شدهاند. در نهایت شعر به یاد سرداران و پیشکسوتان ملی اشاره میکند که باید در برابر چالشها ایستادگی کنند.