نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ - اندیشه وصل عارف قزوینی

عارف قزوینی / غزل‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد

ز دل اندیشهٔ وصل تو به در باید کرد

ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلف

صنما گردش یک دور قمر باید کرد

در ره عشق بتان دست ز جان باید شست

طی این وادی پر خوف و خطر باید کرد

بر سر کوه ز دست تو مکان باید جست

گریه از دست غمت تا به سحر باید کرد

پیش از آنی که جهان گِل نکند دیدهٔ من

مشت خاکی ز غم یار به سر باید کرد

در قمار ره عشقش سر و جان باید باخت

عمدا اندر سر این کار ضرر باید کرد

چشم مستش ز مژه تیر بر ابرو پیوست

ترک مست است و کماندار حذر باید کرد

عارفا گوشهٔ عزلت مده از کف که دگر

از همه خلق جهان صرف نظر باید کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد و رنج ناشی از آن است. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به وصل محبوب، باید سفرهای زیادی انجام داد و از دل بر آرزوها دست برداشت. او از زیبایی‌های محبوب خود می‌گوید و تأکید می‌کند که در مسیر عشق، باید خطرات زیادی را تحمل کرد. شاعر به احساساتش اشاره کرده و می‌گوید که باید گریه کند و غم یار را به دوش بکشد. همچنین، او از اهمیت باختن در قمار عشق و رهانیدن خود از دنیا می‌گوید و در نهایت نصیحت می‌کند که عارفان نباید از تنهایی و عزلت دست بردارند و باید از دنیای مادی صرف‌نظر کنند.