شمارهٔ ۱۱ - باد فرحبخش بهاری عارف قزوینی
عارف در دیوانش مینویسد که این تصنیف را پنج-شش ماه پس از «تصنیف شوستر» (که آن را زمستان سال ۱۳۲۹ ه.ق سروده) با «یک حالت یأس و ناامیدی» ساخته است.
باد فرح بخش بهاری وزید
پیرهن عصمت گل بردرید
نالۀ جان سوز ز مرغ قفس
تا به گلستان رسید (تا به گلستان رسید)
قهقهۀ کبک دری
بود چو از خودسری
پنجۀ شاهین چرخ
بی درنگ
زد به چنگ
رشتۀ عمرش برید
تا به قفس اندرم
ریخته یکسر برم
بایدم از سر گذشت
شاید از این در پرید
کشمکش و گیر و دار اگر گذارد
کج روی روزگار اگر گذارد
پای گل از باده تر کنم دماغی
نیش جگر خوار خار اگر گذارد
این دل بی اختیار اگر گذارد
گوشه کنم اختیار اگر گذارد
ز آه دل آتش زنم به عمر بدخواه
دیدۀ خونابه بار اگر گذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
عارف در دیوانش بیان میکند که این تصنیف را حدود پنج یا شش ماه پس از تصنیف "شوستر" نوشته است. او این اثر را در حالتی از یأس و ناامیدی سروده است. در این شعر به توصیف احساسات غم و شدت رنجهای درونی میپردازد و تصاویری از زندگی، شادابی و دلتنگی را به تصویر میکشد. او همچنین به چالشهای زندگی و تاثیرات منفی روزگار اشاره میکند. این متن نشانگر عمق احساسات و دغدغههای شاعر در آن زمان است.