نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ عارف قزوینی

عارف قزوینی / تصنیف‌ها / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بلبل شوریده فغان می‌کند

شکوه ز آشوب جهان می‌کند

دامن گل گشته ز دستش رها

ناله و فریاد و امان می‌کند

***

باد خزان پیرهن گل درید

دامن گل شد ز نظر ناپدید

سرو چو یعقوب از این غم خمید

غصه قد سرو، کمان می‌کند

***

خارجه در مجلس ما جا گرفت

نرگس شهلا ره ایما گرفت

لاله ازین داغ به دل جا گرفت

عاقبت این هیز زیان می‌کند

***

شد «پرتیوا» پی غارتگری

ریخته دزدان عوض مشتری

نه گل به جا ماند و نه باغی

هر یک ز سو به سراغی

***

دزد ز هر سوی به غارتگری

خیره‌سری بین که چه‌ها می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف آشفتگی و نابه‌سامانی جهان می‌پردازد. بلبل ناله می‌کند و از درد و غم ناشی از نابودی گل‌ها و باغ‌ها سخن می‌گوید. باد خزان به زیبایی‌ها آسیب زده و سروها به خاطر غم خم شده‌اند. در این میان، خارها و دردها در زندگی انسان‌ها نفوذ کرده‌اند و گل و باغی در امان نمانده است. دزدان و غارتگران از هر سو به ویرانی و تخریب می‌پردازند و شوق زندگی و زیبایی را از بین می‌برند. شاعر با این تصویرسازی، اوضاع تیره و تار جامعه را به تصویر می‌کشد.