نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ - مارش جمهوری عارف قزوینی

عارف قزوینی / تصنیف‌ها

روی دلکش، موی دیجور

روی اندر موی، مستور

دست کز این غرفه این حور

کو کشد جز دست جمهور

ساقی از این دور خسته

ساغر زرین شکسته

مطربا، ای پی خجسته

پاره کن این سیم ناجور

دل شکستی، دل شکستی، زین پس دگر با جان رنجوران، مکن

بازی تو ای چشم مخمور

ساز از نو باز کن ساز

یک نوای تازه بنواز

چون درآمد شور شهناز

تار را کن کوک ماهور

پایۀ جم جایگاهی

دور کیوان بارگاهی

وان قدر قدرت گواهی

وسمه بود و ابروی کور

ترک نغمۀ خسروانی

بایدت در زندگانی

از سروش، از سروش آسمانی،

نغمه های روح بخش پهلوی بشنو از دور

سلطنت کو رفت گو رو

نام جمهوریت از نو

همچو خور افکند پرتو

بخ که شد نور علی نور

دور باید شد ز اوهام

بایدی پرچیدن این دام

سلطنت را همچو بهرام

زنده باید کرد در گور

دور شاهی را چو دجال

واژگون گشته است احوال

سر زد اقبال، سر زد اقبال، از رایت فتح،

آیت مهدی جمهوریت عصر منصور

نیست دوران قجر باد

این شجر بی بار و بر باد

تا قیامت دادگر باد

بازوی پرزور جمهوری

کار ایران رو‌به‌ره باد

نام شاهی رو سیه باد

زنده سردار سپه باد

با غریو کوس و شیپور

تودۀ ملت نمیراد

دامن غفلت نگیراد

تا ابد شد، تا ابد شد، مقهور

ملت از سلطنت و شاه و شاهنشاه وز امپراطور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تحولی در نظام سیاسی و اجتماعی ایران صحبت می‌کند. شاعر با بیان نمادین و استعاری، به نارضایتی از سلطنت و تمایل به جمهوری اشاره دارد. او به زنده‌کردن آرمان‌های مردمی و اهمیت برقراری عدالت و آزادی می‌پردازد و از نیاز به قطع روابط با گذشته‌ی سلطنت سخن می‌گوید. همچنین به امید به آینده و پیروزی جمهوریت اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که ملت باید از سلطنت و دیکتاتوری رها شود. در نهایت، شاعر خواهان زندگی‌ای سرشار از قدرت و اتحاد مردم برای دستیابی به آزادی و استقلال است.