شمارهٔ ۶ - برای تاج السلطنه - دختر ناصرالدین شاه عارف قزوینی
عارف قزوینی / تصنیفها / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو ای تاج، تاج سر خسروانی
شد از چشم مست تو بی پا جهانی
تو از حالت مستمندان چه پرسی؟
تو حال دل دردمندان چه دانی؟
خدا را نگاهی به ما کن
نگاهی برای خدا کن
به عارف خودی آشنا کن
دو صد درد من
از نگاهی دوا کن
حبیبم طبیبم عزیزم، تویی درمان دردم، ز کویت برنگردم
به هجرت در نبردم به قربان تو گردم
***
ز مژگان دو صد سینه آماج داری
دل سنگ در سینۀ عاج داری
سر فتنه و عزم تاراج داری
ندانم چه بر سر تو ای تاج داری
به کوی تو غوغای عام است
چه دانی که عارف کدام است؟
می ات در صراحی مدام است
نظر جز به روی تو بر من حرام است
تو شاهی
تو ماهی
الهی گواهی
تو یکتا در جهانی، تو چون روح و روانی
ز سر تا پا تو جانی، خدای عاشقانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوبی که به او عشق میورزد، با تعابیری زیبا و عاطفی یاد میکند. او به زیبایی و تأثیر نگاه محبوب اشاره میکند و از آن میخواهد که نگاهی به او کند و دردهایش را تسکین دهد. شاعر از حال دل دردمندان و مستمندان میپرسد و به صراحت میگوید که همه چیزش را به محبوب تقدیم میکند. او همچنین به ویژگیهای محبوب اشاره میکند و او را شاه و ماه میخواند که در میان مردم غوغایی برپا کرده است. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که محبوب برای او همه چیز است و عشق او به محبوب برخاسته از عشق الهی است.