نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۸ - پاسخ دادن رامین ویس را فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی / ویس و رامین / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به پاسخ گفت رامین دلازار

مکن ماها مرا چندین میازار

نه بس بود آنکه از پیشم براندی

نه بس آن تیر کم در دل نشاندی

نه بس چندین که آب من ببردی

نه بس چندین که ننگم برشمردی

مزن تیر جفا بر من ازین بیش

که کردی سربه سر جان و دلم ریش

چه رنج آید ازین بدتر به رویم

که تو گویی دریغست از تو کویم

چرا بخشایی از من رهگذاری

که این ایوان موبد نیست باری

سزد گر سنگدل خوانمت و دشمن

که راه شایگان بخشایی از من

گذار شهر و راه دشمن و دوست

ز یار خویش بخشودن نه نیکوست

نه تو گفتی خداوندان فرهنگ

بمانند آشتی را جای در جنگ

چرا تو آشتی در دل نداری

مگر چون ما سرشت از گل نداری

کنون گر تو نخواهی گشت خشنود

وفا رفت از میان و بودنی بود

مرا زیدر بباید رفت ناچار

بمانده بی دل و بی صبر و بی یار

ز دو زلفت مرا ده یادگاری

ز واشامه مرا ده غمگساری

یکی حلقه به من ده زان دو زنجیر

که گیرد جان برنا و دل پیر

مگر جانم شود رسته به بویت

چنان چون گشته تن خسته به کویت

مگر چون جان من یابد رهایی

ترا هم دل بگیرد در جدایی

شنیده‌ستم که شب آبستن آید

نداند کس که فردا زو چه زاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

رامین دلازار در این شعر از رنج و درد ناشی از جدایی و بی‌وفایی می‌گوید. او به معشوقش خطاب می‌کند که دیگر نمی‌تواند بیشتر از این مورد آزار قرار بگیرد. او به یاد می‌آورد که چقدر از طرف معشوقش درد دیده و ننگ کشیده است و از او می‌خواهد که دیگر به او تیر جفا نراند. رامین به روابط و دوستی‌ها اشاره می‌کند و بر این باور است که رها کردن یار هیچ ارزشی ندارد. او از معشوقش می‌خواهد یادگاری از خود به او دهد و امید دارد که با عطر او جانش زنده شود. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که سرنوشت و آینده نامشخص است و هیچ‌کس نمی‌داند که روز بعد چه پیش خواهد آمد.