فخرالدین اسعد گرگانی
زندگینامهٔ فخرالدین اسعد گرگانی
فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب "اعتزال" بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآمده و تأثیر زبان پهلوی بر شاعر در این منظومه باعث شده که صورت اصل و کهنهٔ بسیاری از لغات را در کتاب خویش حفظ کند و علاوه بر آن سادگی و بیپیرایگی نثر پهلوی شعر وی را بسیار روان و ساده و بیتکلف سازد. از این شاعر به جز "ویس و رامین" و چند بیت پراکنده اثر دیگری در دست نیست. وفات وی پس ازسال ۴۴۶ هجری قمری و گویا در اواخر عهد طغرل اتفاق افتاده است.
آثار فخرالدین اسعد گرگانی
شعرهای فخرالدین اسعد گرگانی
- بخش ۴ - گفتار اندر ستایش خواجه ابو نصر منصور بن مهمد — چو ایزد بندهای را یار باشد
- بخش ۲ - گفتار اندر ستایش محمد مصطفى علیه السلام — کنون گویم ثناهای پیمبر
- بخش ۷ - برون آمدن سلطان از اصفهان و داستان گویندهء کتاب — چو کوس از درگه سلطان بغرّید
- بخش ۵ - گفتار اندر گرفتن سلطان شهر اصفهان را — چو سلطان معاصم شاه شاهان
- بخش ۶ - گفتار اندر ستایش عمید ابو الفتح مظفر — چه خواهی نیکتر زین ای صفاهان
- بخش ۸ - آغاز داستان ویس و رامین — نوشته یافتم اندر سَمَرها،
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم — سپاس و آفرین آن پادشا را
- بخش ۳ - گفتار اندر ستایش سلطان ابوطالب طغرلبک — سه طاعت واجب آمد بر خردمند
- بخش ۱۵ - آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگ — چو از شاه آگهی آمد به ویرو
- بخش ۱۲ - دادن شهرو ویس را به ویرو و مراد نیافتن هر دو — چو مادر دید ویسِ دلستان را،
- بخش ۱۴ - خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ — چو داد آن آگهی مر شاه را زرد
- بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس — چو قَدِّ ویسِ بُتپیکر چنان شد،
- بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر — جهان را رنگ و شِکل بیشمارست.
- بخش ۹ - خواستن موبد شهرو را و عهد بستن شهرو با موبد — چنان آمد که روزی شاهِ شاهان،
- بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو — چو از خاور بر آمد اختران شاه
- بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى — چو بدفرجام خواهد بُد یکی کار
- بخش ۲۰ - آگاهى یافتن ویرو از بردن شاه ویس را — چو ویرو از شهنشاه آگاهی یافت
- بخش ۱۷ - آمدن شاه موبد به گوراب به جهت ویس — چو خورشید بتان ویس دلارام
- بخش ۲۲ - رسیدن شاه موبد به مرو با ویس و جشن عروسى — چو در مرو گزین شد شاه شاهان
- بخش ۲۴ - اندر بستن دایه مر شاه موبد را بر ویس — چو دایه ویس را چونان بیاراست
- بخش ۲۱ - دیدن رامین ویس را و عاشق شدن بر وى — چو روشن گشت شه را چشم امید
- بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو — چو دایه شد ز کار ویس آگاه
- بخش ۱۹ - نامه نوشتن موبد نزد شهرو و فریفتن به مال — شهنشه را خوش آمد پاسخ زرد
- بخش ۱۸ - جواب دادن ویس رسول شاه موبد را — چو ویس دلبر این پیغام بشنید