بخش ۶۹ - بیرون شدن گرشاسب اسدی توسی
اسدی توسی / گرشاسپنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
پس آن گه ز دریا به هامون شدند
به یک ماه از چین به بیرون شدند
همی خواست مهراج تا پهلوان
ببیند همه کشور هندوان
نمایدش جاه و بزرگی خویش
ز بس شهریاران کش آیند پیش
سوی شهرها شاد دادند روی
شد این آگهی نزد هر نامجوی
شهان و مهان کارساز آمدند
پرستنده از پیش باز آمدند
همه شهرها گشت آراسته
همه راه پر نزل و پر خواسته
زمین باغ فردوس دیدار شد
هوا ابر بارنده دینار شد
ز رامش جهان بانگ خنیا گرفت
ز بس درّ کشور ثریا گرفت
به دشتی رسیدند روزی ز راه
بی اندازه بر وی ز طوطی سیاه
به تن پاک همواره زنگار گون
به چنگال و منقار گلنار گون
زمین از بس انبوه ایشان به هم
چو پاشیده بر سبز دیبا بقم
چو دریای اخضر که جوشان بود
درو موج بر سرخ مرجان بود
درختی در آن دشت بر آب کند
گشن برگ و شاداب شاخ و بلند
کبودش تن و برگ یکسره سپید
سیه تخمش و بار چون مشک بید
همه شاخسارش پر از طوطیان
برو ساخته صدهزار آشیان
ز شاخ و تنش هر که کرد اندرون
به آهن خلیده همی زآزمون
همان گه خروشیدن آراستی
وزو چون زرگ خون روان خاستی
گرفتند از طوطیان بی شمار
دگر روز کردند از آن جا گذار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصیتها از دریا به هامون میرسند و پس از مدت کوتاهی تاجگذاری را جشن میگیرند. مهراج تصمیم میگیرد تا پهلوانان کشور هندوان را ببیند و نشان دهد که چقدر بزرگ و با مقام است. خبر این مراسم به شهرها منتشر میشود و شاهان و بزرگان از هر سو به آنجا میآیند. تمامی شهرها را به طرز زیبایی تزئین میکنند و فضا پر از شادی و سرزندگی میشود. در این میان، آنها به دشتی میرسند که پر از زندگی و زیبایی است، و درختانش با طوطیها آکنده است و همگان از این سرسبزی و نشاط لذت میبرند. این دشت نمادی از خوشبختی و شکوه است و شخصیتها از آن عبور کرده و به سفر خود ادامه میدهند.