بخش ۷۰ - صفت بت معلق در هوا اسدی توسی
اسدی توسی / گرشاسپنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
هم از ره دگر شهری آمد به پیش
درو نغز بتخانه ز اندازه بیش
یکی بتکده در میان ساخته
سر گنبدش بر مه افراخته
همه بوم و دیوار او ساده سنگ
تهی پاک از آرایش و بوی و رنگ
بتی ساخته ماه پیکر دروی
برهنه نه زر و نه زیور بروی
میان هوا ایستاده بلند
نه زیرش ستون و نه زافزار بند
بسی پیکر مردم ومرغ و باز
ز گردش میان هوا پر باز
گروهی شمن گرد او انجمن
سیه شان تن و دل سیه تر ز تن
گرفته همه لکهن و بسته روی
که و مه زنخ ساده کرده ز موی
چنان بُد مر آن بی رهان را گمان
که هست او خدای آمده ز آسمان
فرشتست گردش بپر هر که هست
بفرمانش استاده ایزد پرست
کسی را که بودی به چیزی هوا
چو زو خواستی کردی ایزد روا
از آهن بُد آن بت معلق به جای
همان خانه از سنگ آهن ربای
ازآن بُد میان هوا داشته
که سنگش همی داشت افراشتته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصی به بتخانهای ساده و بدون تزئینات میرسد که در آن یک بت زیبا و بدون زینت ایستاده است. این بت با ظاهری ماهرانه و برهنه، در میان هوا قرار گرفته و به هیچ چیز وابسته نیست. در اطراف بت، افرادی هستند که به گونهای پرستش میکنند و در حال انجمنسازی دور آن جمع شدهاند. چهرههای آنها تیره و دلهایشان نیز تیرهتر از چهرهشان است. آنها به قدری تحت تأثیر این بت قرار گرفتهاند که فکر میکنند او خدای آمده از آسمان است. این توصیف نشاندهنده قدرت بت و جاذبهای است که آن بر انسانها دارد.