بخش ۷۱ - درختی که هفت گونه بارش بود اسدی توسی
اسدی توسی / گرشاسپنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به شهری رسیدند خرّم دگر
پُرآرایش و زیب و خوبی و فر
ز بیرونش بتخانه ای پر نگار
براو بی کران برده گوهر به کار
نهاده در ایوانش تختی ز عاج
بتی در وی از زر با طوق و تاج
درختی گشن رسته در پیش تخت
که دادی بر از هفت سان آن درخت
ز انگور و انجیر و نارنج و سیب
ز نار و ترنج و بِه دلفریب
نه باری بدینسان به بار آمدی
که هر سال بارش دو بار آمدی
هر آن برگ کز وی شدی آشکار
بُدی چهر آن بت برو بر نگار
ز شهر آن که بیمار بودی و سُست
چو خوردی از آن میوه گشتی درست
برو چون مهِ نو یکی داس بود
که تیزیش مانند الماس بود
کسی کاو شدی پیش آن بُت شمن
فدا کردی از بهر او خویشتن
بن داس در نوک شاخی دراز
ببستی و زی خود کشیدی فراز
فکندیش در حلق چون خم شست
به یک ره رها کردی آن گه ز دست
سرش را چو گویی برانداختی
چنین خویشتن را فدا ساختی
همان گاه بودی به یک زخم سخت
تنش بر زمین و سرش بر درخت
سپهدار با ویژگان سپاه
به دیدار آن خانه شد هم ز راه
بدید آن درخت نوآیین به بار
چو باغی پُر از گونه گون میوه دار
سرش سایه گسترده بر کاخ بر
بر از هفت گونه به هر شاخ بر
هم از کار آن داس بر خیره ماند
بر آن بت بنفرید و ز آن جا براند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی از سفر به شهری زیبا و پرآراسته روایت میشود. شهر دارای بتخانهای تزئینشده و درختانی با میوههای متنوع است که مردم بواسطه خوردن میوههای آن، بهبود مییابند. درختی که در پیش بت قرار دارد، میوههایی چون انگور، انجیر، نارنج و سیب دارد و بار آن بهگونهای است که هر سال دو بار میوه میدهد. فردی عاشق میشود و برای بت فدای خود را میکند و داسی به دست میگیرد و سر بت را جدا میکند. در نهایت، سپهدار و سربازانش به آن درخت زیبا نگاه میکنند و از قدرت و رخدادهای آنجا متعجب میشوند.