نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر جای که بدخاک بسربیختم امشب

تا طرح سر کوی تو را ریختم امشب

چون حلقه کعبه که درآویخت بخانه

خود را بدر قصر تو آویختم امشب

در خلوت انس تو پریزاد کشم رخت

از دیو و دد و خلق چه بگریختم امشب

چون مرغ شب آویز بزلف تو زنم چنگ

تا رشته زاغیار تو بگسیختم امشب

تیغ دو زبان علی آشفته عیان کرد

تیغ قلم تیز که آهیختم امشب

از غمزه فتان و سر زلف تو دیدم

این فتنه که در بزم برانگیختم امشب

گویند نهان شد گهر پاک تو در خاک

زان هر چه بود خاک به سر بیختم امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در شب به یاد معشوقش و زیبایی‌های او می‌پردازد. او از عشق و اشتیاق خود می‌گوید و به طور نمادین خود را مانند حلقه‌ای در کعبه به معشوق آویخته است. شاعر احساس می‌کند که در خلوت عشق و با زیبایی‌های معشوق، از تمام مشکلات و رنج‌ها فرار کرده است و می‌خواهد با سر و صدای عاشقانه خود، رشته‌های عشق را به هم پیوند بزند. همچنین به نقش کلمات و شعر در بیان احساساتش اشاره می‌کند و از غمزه و زیبایی معشوقش به عنوان منبع الهام یاد می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که حقیقت و زیبایی معشوق همچنان در دل خاک پنهان است و او تلاش کرده تا عشق خود را نشان دهد.