نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای

گویا ز بار خاطر عشاق خسته‌ای

عاشق نه‌ای چیست سرافکنده‌ای به پیش

دیوانه نیستی و سلاسل گسسته‌ای

مجنون نه‌ای برای چه حیران و واله‌ای

هندو نه‌ای ز چیست بر آتش نشسته‌ای

چون شاخ پر ثمر متمایل ز هر طرف

از بس که سر به حلقه فتراک بسته‌ای

آیا به قصد کیست نگاهت که کرده راست

هرسو روان ز طره طرار دسته‌ای

آشفته دل به حلقه خطش اسیر ماند

زلفش در این گمان که تو از بند جسته‌ای

در مدحت علی زبانت چو عجز داشت

ای خامه زآن سبب سر خود را شکسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و حالتی رازآلود از معشوق می‌پردازد. شاعر از زلف، چشم و حالت معشوق صحبت می‌کند و احساسات عاشقانه‌ی خود را بیان می‌کند. معشوقی که به نظر می‌رسد خسته و آشفته است و در عین حال، همچنان جذاب و دلربا به نظر می‌رسد. شاعر سوالاتی درباره‌ی حالت معشوق مطرح می‌کند و به تضاد بین عشق و شکستگی اشاره می‌کند. در نهایت، اشاره به مدح علی و نقص زبان شاعر نشان‌دهنده‌ی تقابل عشق و ناتوانی در بیان احساسات عمیق است.