شمارهٔ ۹۹۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که جان داری فدا کن در ره جانانهای
سوختن تن را بنه گر شمع را پروانهای
تا نگردد موج زن عمان چشمت سالها
در کنار خود نبینی زین صدف دردانهای
کفر و اسلام ارچه سرگردان تو شد کوبهکو
ای که نه در کعبهای پیدا نه در بتخانهای
در قیامت مست صوفیوَش درآید در سماع
هرکه نوشد از شراب عشق تو پیمانهای
زاهد ار خواهی بدانی حاصل ذکر ملک
بر در میخانه بشنو نعره مستانهای
نازم آن دیوانه کو مجنون لیلی شد به حی
ورنه در هر شهر و کو عریان بود دیوانهای
در دل درویش جو مهر علی را لاجرم
کآفتاب و گنج را یابند در ویرانهای
از فسون واعظان کی از سرش بیرون رود
هرکه خواند از دفتر عشق بتان افسانهای
کسوت تقوی قلندروار آشفته بسوز
تا بدوزندت حریفان خرقه رندانهای
هر سرو موی تو صد دل را بود کاشانهای
از چه ویران میکنی صد خانه را از شانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم عشق، فداکاری و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از شنونده میخواهد که جان خود را در راه عشق فدا کند و اشاره میکند که برای درک واقعی عشق، باید به میخانه و حال مستان برید. همچنین به تقابل کفر و اسلام اشاره شده و بیان میکند که عشق حقیقی فراتر از ظواهر مذهبی است. شاعر دیوانگی عاشقانه و جستجوی حقیقت در قلب درویش را ستایش میکند و بر اهمیت آزادی روح و رهایی از قید و بندها تأکید میکند. در نهایت، ترغیب میکند که به جای پایبندی به ظواهر، به عمق عشق و دلدادگی بپردازیم.