شمارهٔ ۱۰۰۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده
می خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده
زاهد بیاور سبحه را زنار بستان در عوض
کان مغبچه در بتکده با زلف و زنار آمده
جمشید فرخ کوکبه در بزم گردون هر شبه
خوردی می از این مشربه اینک پدیدار آمده
افراشت زلفش رایتی از کفر دارد آیتی
ای بت پرستان همتی کاین بت زفرخار آمده
من آزمودم بارها می میبرد آزارها
گلنار بس رخسارها زین آب گلنار آمده
زآن باده منصور دم بر ریشه من صور دم
تا خیز از خواب عدم سر بر سردار آمده
بگشا در میخانه را گردش بده پیمانه را
از سر بنه افسانه را کاین عید خمار آمده
آن قامت چالاک بین آن روی آتشناک بین
آن لعل چون ضحاک بین با زلف چون مار آمده
از زلف مشکین سلسله پرنافه شد این مرحله
مشک است بار قافله از چین وتاتار آمده
ای عاقلان تدبیر کو دیوانه زنجیر کو
آن ماه با روی نکو چهره پری وار آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مناسبت عید و سرور نوشته شده و وصف حال ساقی و بادهنوشی را بیان میکند. شاعر از ساقی میخواهد که باده را بیاورد و در عوض زاهدان، زهد و تقوا را کنار بگذارند. او به زیبایی و جذابیت دختران در میخانه اشاره میکند و از زلف و زیبایی آنان تمجید میکند. همچنین به یاد جمشید و بزمهای دلانگیز اشاره میشود و تاکید بر لذتهای زندگی و فراموش کردن غصهها و دردهاست. در نهایت، شاعر از عقلمندان میخواهد دیوانهای که در زنجیر است را فراموش کنند و به شادی و سرور این عید بیندیشند.