نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

شبها که شمع من توئی هم خود شبان داج به

گر ترک یغمائی توئی سرمایه بر تاراج به

خوشتر شکنج دام تو از گشت باغ و بوستان

با شاهی کون و مکان در کوی تو محتاج به

گر مدعی نوش آورد من را غم نیش آورد

مرهم نهد غیر ار بدل بر تیر تو آماج به

بردار غیرت ار سرت خواهد شدن مگذر زحق

از هر سری کو بنگری باشد سر حلاج به

داغ غلامی علی آشفته شد زیب جبین

خاک در مولا بود درویش را از تاج به

گر ازدواج این جهان از چار گوهر شد عیان

هم جوهر فردش توئی این فرد از آن ازدواج به

دوش نبی معراج تو معراج احمد بر فلک

شاید اگر گوئی بود معراج از آن معراج به

ما را شده کشتی تبه غرقیم در بحر گنه

از موج بر بر ساحلم بحر گنه مواج به

غواص لؤلؤ می‌برد من موج بحرت می‌خورم

از لؤلؤ و مرجان او این لطمه امواج به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق به معشوق می‌پردازد. شاعر در شب به شمعی تشبیه می‌کند که نورش را از معشوق می‌گیرد و احساس می‌کند که بدون او تاریکی است. او اشاره می‌کند که زیبایی و جذابیت معشوق از هر باغ و بوستانی بیشتر است و در دنیای او، همه چیز به او وابسته است. شاعر همچنین بحث می‌کند که درد و غم عشق، می‌تواند درمانی باشد که تنها از طرف معشوق حاصل می‌شود. ضمن اینکه به وفاداری و غیرت اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که عشق به معشوق، مهم‌تر از هر چیز دیگری است. در نهایت، او از غرق شدن در گناه و پیچیدگی‌های دنیا می‌گوید و به جستجوی زیبایی‌های معنوی و حقیقت معشوق می‌پردازد.