شمارهٔ ۱۰۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب
من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار
چشمان تو سرمست و تو دایم به شکر خواب
ای آنکه تو را منظر چشمم شده منزل
هشدار که این خانه بود در ره سیلاب
مژگان من آن قصه خونین درون را
بر چهره من نقش همیکرد ز خوناب
بر آتش سودای تو دل صبر ندارد
بر نار کجا صبر کند قطره سیماب
وقتست که تا سر بنهم بر سر طوفان
کاندر سر این، ورطه صبرم شده نایاب
با مدعی وصل مخوان قصه هجران
آسوده به ساحل نشناسد غم گرداب
سودای تو بس نیست همینم کُشد آخر
کت وقف رقیبان شده آن لعل چو عناب
آشفته حدیث تو به ایجاز نگنجد
کز رشته آن زلف رسا، میکشد اطناب
زلفت که کمندی شد و حبل الله مطلق
شاهنشه آفاق علی فاتح ابواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش صحبت میکند. شاعر از درد و غم ناشی از دوری از معشوق میگوید و اشاره میکند که خواب و آرامش را از دست داده است. چشمان محبوب او را به خواب میبرد، اما او همچنان بیدار و غمگین است. شاعر هشدار میدهد که این عشق خطرناک است و ممکن است او را به ورطهای خطرناک بکشاند. او به صبر و تحمل اشاره میکند و بیان میکند که دیگر نمیتواند بیش از این طاقت بیاورد. در نهایت، شاعر با مهارتهای زبانی و توصیفهای زیبا، عشق را به عنوان یک نیروی قوی و در عین حال ویرانگر به تصویر میکشد.