شمارهٔ ۱۰۱۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گلزار عشق چون تو نهالی نیافته
رخسار حسن همچو تو خالی نیافته
جز ابروان به روی تو هرگز منجمی
بر آفتاب بدر هلالی نیافته
چندی حکیم نقطه موهوم جست و باز
غیر از دهان دوست خیالی نیافته
میخواست حسن دوست که تا جلوهای کند
جز عرصه خیال مجالی نیافته
مجنون بدانش آنکه نه دیوانه تو شد
عاشق نباشد آنکه کمالی نیافته
صد دوره زد سپهر و مه و سال پس ندید
خوشتر ز وقت وصل تو سالی نیافته
با اینکه خضر خورده زلال حیات را
چون لعل دلکش تو زلالی نیافته
چندانکه آدمی و ملک وصف کرده عقل
مانند تو فرشته خصالی نیافته
پروانگان ز پرتو شمع تو سوختند
آشفتهات چرا پر و بالی نیافته
نور خدا در آینه اولیا بتافت
همچون علی جلال و جمالی نیافته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق نوشته شده است. شاعر به وصف محبوبی میپردازد که همچون او شاید در عالم وجود نداشته باشد. او از زیباییهای صورت و چهره محبوب میگوید و آن را یگانه میخواند. شاعر بیان میکند که جز در خیالات خود، به هیچ جلوهای از زیبایی دست نیافته و حتی احساس میکند که علم و حکمت نمیتواند زیبایی محبوب را توصیف کند. عاشق حقیقی باید به کمال برسد و هیچ چیز نمیتواند عشق را به معنای واقعی آن نشان دهد. شاعر در پایان با اشاره به نور خدا و اوج جمال و جلال، محبوب خود را به فرشتگان و شخصیتهای برتر عالم تشبیه میکند و عشق او را نمایانگر اوج زیبایی میداند.