نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ای

درویش را ز سفره یغما نواله‌ای

برخیز زلف و رخ بنما و بچم که دل

خواهد بنفشه‌زار و گل و سرو و لاله‌ای

محتاج درس و حکمت یونانیان چراست

خواند از کتاب عشق تو هرکس نواله‌ای

طغرای خط به گرد رخت دل چو دید گفت

دارد به کف به فتوی خونم رساله‌ای

خوی بر گل عذار تو گویی به صبح‌دم

بر برگ گل ز ابر چکیده است ژاله‌ای

گفتم که ماهی و نبود ماه را کلاه

سروی به سر ز مشک نبسته کلاله‌ای

بهر کساد حسن خطت می‌زند سلاح

وقت کسادی‌ست مه آرد چه هاله‌ای

مطرب ز زخمه‌ای که تو بر پرده می‌زنی

هر زخم دل به نغمه او داشت ناله‌ای

آشفته سرنوشت ازل داده لاجرم

ما را به پیر باده‌فروشان حواله‌ای

آن پیر باده خانه وحدت علی که بود

امکان تمام از خم جودش فضاله‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و زیبایی‌هاست. شاعر از ساقی می‌خواهد تا به یاد دوست، پیاله‌ای به او بدهد و درویش را از سفره یغما سیراب کند. او به زیبایی زلف و رخ محبوب اشاره می‌کند و نارضایتی دل را از بی‌نظمی طبیعت بیان می‌کند. در ادامه، شاعر به جستجوی حکمت و عشق یونانیان می‌پردازد و به زیبایی خط و دلنوشته‌ها اشاره می‌کند. محبت و زیبایی محبوب را با گل‌ها و چمن‌ها مقایسه می‌کند و به موسیقی و نغمه‌ای که از زخم دل برمی‌خیزد می‌پردازد. در نهایت، به پیر باده‌فروش اشاره می‌کند که نماد وحدت و خیرات است و از فیض وجود او بهره‌مند می‌شود. این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و عرفان را به تصویر می‌کشد.