نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای

رتبهٔ خود چه توان کرد که نشناخته‌ای

هیچکس راه نبرده که کجا منزل تست

چون کلیسا و حرم هردو بپرداخته‌ای

گفتی ای عقل که با عشق کنم ساز نبرد

پنجه ای صعوه به شاهین ز چه انداخته‌ای

مطربا راست نوازی ره عشاق بیار

اینچنین نغمه از این پرده تو ننواخته‌ای

این صف‌آرایی مژگانِ سیه حاجت نیست

که به یک غمزه تو کار دو جهان ساخته‌ای

دین و دل صبر و خرد رفت به تاراج نظر

تا تو ای عشق دو اسبه به سرم تاخته‌ای

نوبت سلطنت امروز بزن کز خم زلف

پرچم از غالیه بر مهر و مه افراخته‌ای

سروناز که در این باغ شده جلوه‌گهت

که تو را طوق به گردن بود و فاخته‌ای

شاید آشفته‌ای که اکسیر مرادت بزنند

زان که در بوته اخلاصش بگداخته‌ای

کعبهٔ دل ز علی جا چه دهی نقش بتان

بازی عشق و چنین نرد دغل باخته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌های عشق، عقل و روح انسانی می‌پردازد. شاعر به تمثیل‌هایی از عشق و زیبایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق به‌قدری قدرتمند است که عقل و دل را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. او به نوعی از تلاش برای درک جایگاه و مقام خود در مسیر عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که در راه عشق، هیچ‌کس نمی‌تواند به‌راحتی راهنمایی کند. زیبایی و جذابیت معشوق به‌قدری است که می‌تواند دو دنیا را با یک غمزه تحت تأثیر قرار دهد. شاعر همچنین به تضاد میان عقل و عشق اشاره دارد و بر قدرت نواهای عاشقانه تأکید می‌کند. در نهایت، او به تلاشی می‌پردازد که انسان‌ها برای درک عشق انجام می‌دهند و از مشکلات و چالش‌های ناشی از آن می‌گوید.