نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه

مگس چندانکه مردم را نظر بر تنگ شکر نه

مرا گفتی شبی آیم به خوابت دیده بربستم

ولی از بخت خواب‌آلوده‌ام این حرف باور نه

پی خرسندی دشمن بریزی خون احبابت

پسندد هیچ مسلم این ستم گاهی به کافر نه

تو را بادا گوارا باده لعل لب دلبر

که جز خون جگر ای مدعی ما را به ساغر نه

از آن ساعت که با اغیار هم‌بالین شدی ای مه

تو پنداری که آمد یک سر از یاران به بستر نه

به غمزه ساحر چشمش همی می‌گفت با زلفش

که این عود قماری را جز این زیبنده مجمر نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق و حسادت است. شاعر از رقیبانش می‌گوید که نمی‌تواند به محبوبش نزدیک شود و به تنگی این احساس اشاره می‌کند. او به یاد آرزویی که برای دیدن محبوبش داشت، حسرت می‌خورد و به بخت بدش شکایت می‌کند. شاعر همچنین به ستمی که بر او می‌رود اشاره می‌کند و از اینکه حتی دشمنانش هم شادی او را نمی‌خواهند، گلایه می‌کند. او آرزو می‌کند که محبوبش، باده‌ای از عشق را بنوشد، چراکه هیچ چیز جز درد دلش نمی‌تواند جایگزین می شود. وقتی محبوبش با دیگران است، شاعر احساس تنهایی و غم می‌کند و به این نکته می‌پردازد که خیال او در جمع دیگران است و دیگر به یاران وفادار خود فکر نمی‌کند. در پایان، به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که جذاب‌تر از هر چیز دیگر است و وجودش شایسته بهترین چیزهاست.