نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه

آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه

جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر

بر تو عنبر شد زره از فرق سر تا پاشنه

مردم دیده غلط پنداشت خطی بر رخت

آه مشتاقان اثر کردت مگر در آینه

ماه و خور پروانه‌سان آیند بر بام و درت

گر بتابد پرتو شمعت شبی از روزنه

پارس را کرده مسخر غمزه جادوی تو

تاخت آرد بر سپاهان ترک چشمت یک‌تنه

سوخت زآه آتشیم خرقه و نبود عجب

لاجرم آتش فتد در پنبه از آتش‌زنه

تا کجا یرغو برم از ترک چشم کافرت

خون هر مؤمن به گردن دارد و هر مؤمنه

وارهاند جان آشفته از این خون‌خوارگان

آنکه سلمان را گرفت از شیر دشت ارژنه

اندر آن معرض که تابد آفتاب روز حشر

جز به زیر سایه‌ات ما را پناهی هست نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عطشی عمیق و غم و اندوه مردم اشاره دارد که به خاطر ظلم و ستم دچار رنج و عذاب هستند. شاعر با استفاده از تعبیرهایی چون "لبت بر خون مردم" و "چشمت گرسنه" به وضعیت دردناک انسان‌ها اشاره می‌کند. او همچنین به قدرت و زیبایی چشم یک زن (شاید به عنوان نمادی از فریب و جادو) اشاره دارد که بر قلب‌ها و جان‌ها تأثیر می‌گذارد و غم و آتش عشق را در درون دل‌ها شعله‌ور می‌کند. در نهایت، شاعر خواهان پناه از ظلم و ستم و یاری در زیر سایه آن معشوق است و به وضعیت ناامیدی و جنگ اشاره دارد.