شمارهٔ ۱۰۲۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده
خلق سرمت از آن مست شراب آلوده
جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند
نشنید است کسی رهزن خواب آلوده
زاهد وعارف و عامی زنگاه تو خراب
نبود کس که نشد از تو خراب آلوده
گر به پیرانه سرم شب ببر آئی سرمست
سازیم باز به تشریف شراب آلوده
گر حصاری زولای تو بود گرد جهان
هیچ طوفان نکند خاک بآب آلوده
من گرفتم نکنم دعوی خونم بر خلق
چه توان کرد بآن دست خضاب آلوده
شعر رنگین و تر آشفته گرت میباید
دفتر خویش بکن ازمی ناب آلوده
نبری ذوق از آن لب که برد نام رقیب
نوش داروست پس از زهر مذاب آلوده
هر کرا حب علی نیست بدیوان عمل
دفتر اوست بدیوان حساب آلوده
گر برانی زسگان در خویشم بعتاب
سر نهادیم بر آن حکم عتاب آلوده
ممکن است و نگرفته است صفات امکان
بوتراب است نگشته به تراب آلوده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بیداری و هوشیاری در دنیایی پر از خواب و غفلت است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن انسانها دچار خوابآلودگی و بیتوجهی هستند، در حالی که عشق و زیبایی همچنان وجود دارد. فقط چشمهای محبوب او هستند که توجهها را جلب میکنند و دلها را به سمت خود میکشند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که هیچکس از تأثیر این عشق و زیبایی در امان نیست و همه به نوعی تحت تأثیر قرار میگیرند. او همچنین به تضادهایی همچون زهد و عشق اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در نهایت عشق بر همه چیز غلبه میکند. در بخشهایی از شعر به مفاهیم عشق، مستی، و تأثیرات آن بر زندگی و دلها اشاره میشود، بهطوریکه عشق و زیبایی در برابر مشکلات و فسادهای پیرامونی قرار میگیرد.