شمارهٔ ۱۰۳۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
دین اسلام توانی زمیان برداری
سجده آرند به تو شیخ و برهمن با هم
که دو محراب به بتخانه آذر داری
حاجیان گرد حرم صف زده کاین خانه تست
تو مگر جز دل ما خانه دیگر داری
گاه از چهره کنی آتش نمرود عیان
گاه گلزار خلیل و لب کوثر داری
بار ده تا گذرد در خم زلف تو نسیم
خواهی ار ساعت گلزار معطر داری
چون بریزد زمژه خون دلم در مژگان
بر رگ مردم چشمم همه نشتر داری
هندوان بت نپرستند بفرخار دیگر
این ملاحت که توای لعبت کشمر داری
کشتگانت بقیامت چو بمحشر آیند
از پس حشر تو خود محشردیگر داری
نبری نام رقیبان زتغافل بر لب
زهر آمیخته با قند مکرر داری
شاید ار شیردلان صید کمند تو شوند
تا بکف تیغ کج شاه مظفر داری
ابروی تست که بر ما کشیده شمشیر
تو که از مشک ختن جوشن مغفر داری
نصرت دولت و دین مالک ملک جمشید
که ز خاک درش آشفته تو افسر داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای یک محبوب میپردازد که صاحب جذابیتی خاص است. شاعر از قدرت و نفوذ این محبوب در دلها سخن میگوید و به شکلهای مختلف از تاثیر او بر دیگران، اعم از عالمان دینی و پیروان ادیان مختلف، صحبت میکند. این محبوب با چشمان دلربا و زلفهایش، قادر به احتمال آتش و عشق در دل دیگران است و حرم او مکان گردهمایی حاجیان است. شاعر همچنان به قدرت و جذابیتهای این محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که او در روز قیامت نیز نقشی ویژه دارد. در مجموع، شعر احساسات عمیق عاشقانه و ستایش از زیبایی را به تصویر میکشد.