نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی

آیت حسن و صباحت همه تفسیر نکردی

کور شد ای مه کنعان زغمت دیده یعقوب

رحمی ای تازه جوان بر پدر پیر نکردی

قاصدا نام مرا بردی و غمگین شده یارم

خوب شد شرح غمم را همه تقریر نکردی

تا کمان ابروی تو کرده به زه تیر نظر را

نیست صیدی که در این ناحیه نخجیر نکردی

کی تو نقاش توانی که کشی نقش نگارم

تو که هیچ آن دهن شیرین تصویر نکردی

گر نه ای آهوی مشکین نظر شیر شکاری

از چه مرغ دل مسکین هدف تیر نکردی

می کهنه ببرد اندوه دیرینه حکیما

داروی دفع غم اینست تو تدبیر نکردی

مستی ای نرگس جادو که زدی تکیه بر ابرو

مست می تا نشدی تکیه بشمشیر نکردی

ایکه هست از نظر لطف تو آبادی عالم

دل ویرانه ما را زچه تعمیر نکردی

تا که افتاده بکف سبحه ات ای زاهد خودبین

نیست یکتن که باو حیله و تزویر نکردی

خوش اثر کرد سر زلف تو زنجیر جنون شد

خواب آشفته ما را که تو تعبیر نکردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و غم خود می‌پردازد و به معشوقش انتقاد می‌کند که چرا به احساسات و نیازهای او توجه نکرده است. او با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، از بی‌توجهی معشوق به خود و مظاهر عشق سخن می‌گوید. شاعر از شخصیت‌های مختلف برای بیان احساساتش بهره می‌برد و نشان می‌دهد که معشوق حتی توانایی نداشتن در ترسیم زیبایی‌های عشق را دارد. همچنین به تاسف از وضعیت خود می‌پردازد و بیان می‌کند که با وجود زیبایی و لطف معشوق، دل او خراب و سردرگم است.