شمارهٔ ۱۰۴۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی
کعبه دل طواف کن گر تو نماز میکنی
طوف دل شکسته کن میل درون خسته کن
چون به حقیقی رسی ترک مجاز میکنی
گفتمش این نیاز من گفت نه یکهزار نه
خود تو اگر ز ناز ما کسب نیاز میکنی
برگ حجاز عشق را توشه به جز صفا منه
زاد سفر زآب و نان بیهده ساز میکنی
نرگس مست خفتهاش دیده مردمان ببست
نرگس باغ چشم خود بیهده باز میکنی
قصه این و آن مخوان وصفی از آن دهان بگو
رفت سبکتکین و تو وصف ایاز میکنی
گفتم آشفته را ز تو بود عجب فسانه
گفت بگو ز زلف اگر قصه دراز میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسافرت به حجاز و طواف کعبه اشاره میکند و میگوید اگر نماز میخوانی، باید دل را نیز طواف کنی. او خواسته به حقیقت نزدیک شود و از مجاز دست بکشد. شاعر با کسی صحبت میکند که در جستجوی نیاز است و میگوید نیاز واقعی خود را باید خودت پیدا کنی. او توصیه میکند که تنها عشق و صفا را در سفر خود ببری و زاد و توشه بیهوده جمع نکن. همچنین از زیبایی و جذابیت نرگس در چشمها سخن میگوید و این که نباید به داستانهای دیگران دل خوش کرد، بلکه باید به وصف معشوق واقعی پرداخته شود. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق حقیقی از زیباییهای باطنی ناشی میشود.