شمارهٔ ۱۰۴۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی
سبحه زاهد و زنار مغان هر دو گسست
که نه زاهد دل و دین دارد و نه برهمنی
من کجا دعوی پرهیز کجا توبه کدام
که اگر خاره شود توبه تواش میشکنی
به بناگوش و خطت مشگ و سمن شاید گفت
هم اگر غالیه سایند به برگ سمنی
گر بود رستم دستان که بود پا بستت
گر از آن زلف تواش رشته بگردن فکنی
الله الله که چه پیوسته ای ای سیل فراق
که اگر کوه بود صبر زجایش بکنی
من نظر وقف بر آن نرگس زیبا کردم
تا خلایق همه دانند که منظور منی
حرف در جوهر فرد دهنت هیچ مگوی
که در آن نقطه موهوم نگنجد سخنی
یارم از لعل شکرخند اگر شیرینست
در وفاداریش آشفته تو هم گو نکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به تأثیرات منفی عشق و فتنههای آن بر دین و دل انسانها اشاره میکند. او به زیبایی و جذبهای که در چهره محبوبش میبیند، اشاره کرده و میگوید که حتی زاهدان و پیروان ادیان نیز تحت تأثیر این عشق آسیبپذیر هستند. شاعر همچنین از توبه و پرهیز حرف میزند، اما بیان میکند که عشق واقعی نمیتواند محدود به این مفاهیم باشد. عشق، همچون سیل، میتواند صبر و استقامت انسان را به چالش بکشد و زیبایی محبوب به قدری است که تمام تلاشها برای توضیح آن ناکام میماند. در پایان، شاعر به وفاداری و عشق خود اشاره میکند و تأکید میکند که نباید در این احساسات شکرآمیز تردید کرد.