شمارهٔ ۱۰۴۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی
بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد
شکار افکن که در چین و ختا دیده است آهوئی
چه ای خال هندو زیر زلف آن پری پیکر
بروی بت کشیده طیلسان از مشک هندوئی
زسر تا پا همه نازی زخوبان جمله همتائی
چه حاصل زین همه خوبی نگارینا که بدخوئی
چرا آن سرو قد در چشم ما منزل نمیگیرد
اگر سرو سهی منزل گزیند بر لب جوئی
نموده نافه خون در ناف آهوی ختا و چین
صبا از نافه زلف تو برده در ختا بوئی
من از آشفتگی آشفته با زلفش نپیچیدم
بگو حال دلم آنجا صبا گر محرم اوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت خیرهکنندهی معشوق است. شاعر به توصیف زلف و چشمان او میپردازد و از آنها به عنوان نمادهای زیبایی و جادو یاد میکند. او همچنین به زیباییهای خاصی در معشوق اشاره میکند که حتی در طبیعت نیز وجود ندارد، مانند غزال وحشی و سروهای خوش قد و قامت. شاعر به کنایه میگوید که با وجود این زیباییها، معشوق رفتاری ناپسند دارد و از او غمگین است. او آرزو میکند که ای کاش معشوق به او توجه کند و به احساسات شاعر اهمیت بدهد. در نهایت، شاعر به درد و آشفتگی خود در این عشق میپردازد و از صبا میخواهد که حال دل wounded را به معشوق برساند.