شمارهٔ ۱۰۵۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
هست معذور که در وی نگرفته قبسی
کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ
طالب قند گریزد ز هجوم مگسی
تار مطرب شکند شیخ که اینست صواب
نفس تار ار شکنی عین صواب است بسی
هر که را شحنه عشق است به منزلگه دل
نیستش بیم ز عقل ار چه گمارد عسسی
کی کنند از در انصاف ز باغش بیرون
گرد گلزار هم ار سر بزند خار و خسی
روح آشفته پی طوف حریم شه طوس
همچو مرغی که به گلشن بپرد از قفسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به مساله عشق و حالتهای انسانی اشاره دارد. در اینجا، شاعر به زاهد خام میگوید که اگر از بند نفسانی آزاد شود، معذور است. او به شوق محبتی عمیق میپردازد و بیان میکند که کسی که به عشق واقعی رسیده، از عقلش بیبهره نمیشود. همچنین، به رابطه عشق و عقل اشاره میکند و میگوید که عشق نمیتواند کسی را از باغ حقیقت بیرون کند. در پایان، به روح آشفتهای میپردازد که همچون پرندهای از قفس به سوی گلزار عشق پرواز میکند. این شعر در واقع به زیبایی و پیچیدگی عشق و آزادی در آن اشاره دارد.