نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای برق چون به خرمن احباب بگذری

زین خس خدای را به تغافل تو نگذری

پروانه خواستی که بگوئی حدیث عشق

از تو اثر نماند که از وی خبر بری

ای پیر میکده در میخانه باز کن

کز جرعه‌ای تو حاجت مستان برآوری

من نیست گشته‌ام به یکی نظره بر رخت

هستم کنی دوباره چو سویم تو بنگری

در پرده ضمیر نگنجد خیال کس

تا تو بدیع‌صورت در دل مصوری

گفتم مگر به چهره افروخته مهی

گفتم مگر به بالا خود سرو کشمری

سرو چمن که دیده کند جامه بر بدن

بر فرق مه ندیده کس از مشک افسری

ز آشفتگیّ زلف پریشان او بپرس

آشفته نام خویش چرا بر زبان بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد زیبایی و جذابیت معشوق و همچنین عشق و شیدایی شاعر است. شاعر از معشوق می‌خواهد که به خرمن دوستانش نگذرد و به خداوند توجه کند. او به دنبال حکایتی از عشق است و از حال معشوق نمی‌تواند چیزی بفهمد. پیر میکده را خطاب می‌کند که با یک جرعه می‌تواند حال مستان را بهبود بخشد. شاعر خود را در حالتی عاشقانه توصیف می‌کند و از زیبایی معشوق، همچون صورتی بدیع و سرسری می‌گوید. او در می‌یابد که هیچ‌کس نمی‌تواند زیبایی معشوق را توصیف کند و در نهایت به زیبایی زلف او اشاره می‌کند که خود حکایتی جدایی‌ناپذیر از نام و یاد اوست.