نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

داشت خمارم سر دیوانگی

ساقیم آورد می خانگی

گو ننهد پای در این سلسله

هر که ندارد سر دیوانگی

شمع جمالت چو تجلی کند

مهر و مه آیند به پروانگی

عقل به افسانه بخفت هنوز

عشق فسون‌ساز به افسانگی

من نکنم جز سخن آشنا

عشق نکوبد در بیگانگی

عقل نتابد خطر عشق را

عشق بود آفت فرزانگی

باده حلال است به فتوای عقل

لعل تو آید چو به میخانگی

ختم شد آشفته به رندیّ و عشق

پیر خرابات به مردانگی

شیر خدا کآدم و نوحش به حشر

فخر نمایند به هم‌خوانگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی عاشقانه و دیوانگی در عشق است. شاعر از خمار و دردی که ناشی از عشق است صحبت می‌کند و به می‌خانه و باده به عنوان نمادهایی از شادی و آزادی اشاره می‌کند. او می‌گوید که عقل نمی‌تواند به درستی عشق را درک کند و این عشق است که با افسانه‌ها و فریفتگی‌هایش زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شعر به نزدیکی و اتحاد دو عاشق اشاره می‌کند که در کنار هم به زیبایی و عشق زندگی می‌کنند.